• سه‌شنبه / ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۰ / ۱۲:۴۱
  • دسته‌بندی: خبر بازار
  • کد خبر: 1400022114656
  • خبرنگار : 30054

استادهای پنهان که کمتر دیده شدند

شاید سال بعد شما استوری شدید

شاید سال بعد شما استوری شدید
عکسی که ترند شد

کرونا مناسبات اجتماعی واقعی را از زندگی بسیاری از مردم جهان حذف کرد اما به جهان مجازی ما انسان‌ها ابعادی بزرگ‌تر داد. جهان مجازی البته مطلوب و مورد علاقه بسیاری از افراد نبوده و نیست.«سالمندان» از گروه‌هایی هستند که با خانه نشینی کرونایی فرصت‌های محدود تفریح و قدم زدن در پارک‌ها و مکان‌های عمومی را از دست دادند.

به گزارش ایسنا، بنابر رشدمان، حالا این روزها با دیدن تصاویر آن‌ها در صف‌های تزریق واکسن، امیدواری به عادی شدن شرایط برای پدربزرگ‌ها و مادر بزرگ‌ها بیشتر شده است. در یکی از همین صف‌های تزریق واکنس بود که خانم دکتر تزریق کننده هنگام تطبیق عکس کارت ملی پیرمرد با چهره‌اش او را به جا آورد و با ذوق زدگی گفت:‌ «اِ شما همون آقایی هستید که دیروز مهندس امیر سازنده بنام شمال تهران عکس‌ میانسالی‌تون رو استوری کرده بود!»

پیر مرد نمی‌دانست استوری چیست اما از دیدن تصویر جوانی‌اش بر روی صفحه تلفن همراه خانوم دکتر دچار حس خوبی شد؛ آنقدر که درد فرو رفتن نوک تیز سوزن در بازویش را حس نکرد.

***اوستایی که از سر ساختمان آمد

تا سال‌های طولانی «معلم» و «استاد» فردی بود با ریش پرفسوری یا ریش لنگری، عینکی با قاب گرد و کیف سامسونت یا کیف چرمی نفیس که تمامی این «متریال» در قالب کت شلواری خوش دوخت و پیراهنی که خط اتوی آن خربزه قاچ می‌کرد ترجمه می‌شد به استاد!

استاد هر چه می‌گفت وحی منزل بود و باید بی چون و چرا پذیرفته می‌شد.امضایش پای برگه‌ای که «مدرک دانشگاهی‌» خوانده می‌شد حکم طلا را داشت.«استاد» مسیری طولانی برای رسیدن به آن جایگاه را طی کرده بود.سال‌ها درس خوانده و فرمول حفظ کرده و مدارج علمی را ‌پشت سر گذاشته بود تا آموخته‌هایش را به تازه واردهایی که دانشجو نامیده می‌شدند آموزش دهد. دانشجوها هم اعتراضی نداشتند چون در فضای محدود و انحصاری دهه شصت، اغلب آن‌ها که با سختی و مرارت فراوان سد کنکور را پشت سر گذاشته بودند می‌دانستند بعد از چهار سال با مدرکی که از این اساتید دریافت می‌کنند شغلی با درآمد مناسب خواهند داشت.«امیر» از معدود دانشجویانی بود که متوجه شد آموزش‌های این سیستم و اساتید آن کاربردی نیست. حین تحصیل در رشته عمران، فرصتی برای کار در یک شرکت ساختمانی یکی از دوستان پدرش به دست آوره بود اما حتی در سال سوم دانشگاه نیز آنقدر از عمران و ساختمان سازی در دانشگاه یاد نگرفته بود که بتواند از کار دفتری شرکت فاصله بگیرد و نقشی کوچک و میدانی در پروژه‌های ساختمانی ایفاء کند.

سرخوردگی امیر از مسیری که دانشگاه پیش پای او ایجاد کرده بود و میل فراوان به حضور در «پروژه» باعث شد با پایان تحصیلات دانشگاهی با وجود هوش و استعدادی که داشت دیگر به ادامه تحصیل فکر نکند. «فوق» گرفتن را از فهرست برنامه هایش حذف کرد و بی آنکه بخواهد پُز مدرک تحصیلی‌اش را بدهد وردست «اوستا جواد» از معمارهای قابل اعتماد شرکت ایستاد که به یادگار از دوران جوانی‌اش همچنان کلاه شاپو بر سر می‌گذاشت و متری فلزی همیشه پَر شالش بود وبا وجود اخلاق تُندی که داشت مورد اعتماد و احترام روسای شرکت بود.

امیر در کنار اوستا جواد بود که کار واقعی را با همه جزییات و فوت‌های کوزه‌گرش اش آموخت و  چند سال بعد شد یکی از وردست‌هایی که ناز اوستا را خریده بود و با بداخلاقی‌اش کنار آمده بود و به اصطلاح آن زمان کار را از او «قاپیده» بود و آنقدر در کارش توانا شده بود که چند سال بعد به عنوان سرپرست کارگاه به استخدام شرکتی مهندسی در مناطق نفت خیز در بیاید. هر چند دست روزگار میان امیر و اوستا جواد فاصله انداخت اما امیر هیچ گاه فراموش نکرد معلم اصلی‌اش چه کسی بوده است. روزی که از دفتر شرکت شخصی‌اش به یاد استاد افتاد، چند سالی می‌گذشت که به یکی از سازندگان برند شمال تهران تبدیل شده بود. تایم لاین پُر شده بود از استوری‌های تبریک روز معلم و حالا امیر برای تشکر و قدردانی از استاد چهل سال قبل، تنها عکسی که از اوستا جواد داشت را استوری کرد. این عکس خیلی زود با استقبال فضای مجازی مواجه شد و خیلی‌ها نام معماری قدیمی را در هشتگ این استوری دیدند: «اوستا جواد بنی کمال» که البته هیچ صفحه‌ای در فضای مجازی نداشت تا این استوری به آن تگ شود!

***اوستاجوادهای زندگی ما

در زندگی همه ما «اوستا جواد»‌های فراوانی بوده‌اند که طبق آن ضرب المثل قدیمی «زِ گهواره تا گور دانش بجوی» ما را در مسیر دانش اندوزی همراهی کرده‌اند. دانشی که در مسیر دبستان تا دبیرستان و سپس دانشگاه ادامه یافته و سپس با یافتن شغل متوقف شده  اما در این مسیر افرادی بوده‌اند که خارج از آموزش‌های کلیشه‌ای و غیرکاربردی، فوت کوزه گری را به ما آموخته‌اند. شاید آن‌ها مانند اوستا جواد این گزارش فقط سوادی در حد خواندن و نوشتن داشته‌اند اما در پس این تحصیلات اندک، بینشی بزرگ داشته‌اند که پیش از آنکه واژه‌هایی مانند «مسوولیت اجتماعی» خلق و به فرهنگ واژگان جامعه اضافه شود، با تربیت شاگردانی متعهد و توانا به این وجه عمل کرده‌اند.

شاید شما هم که خواننده این گزارش هستید یکی از همین افراد باشید. با کوهی از تجربه و تخصص و دانش که هیچ گاه فرصت ظهور و بروز پیدا نکرده چون نه کیف سامسونتی در دست داشته‌اید و نه خط اتوی لباس شما خربزه قاچ می‌کرده است! این بخش از ماجرا چندان پیچیده نیست و ابزارها و امکانات فراوانی وجود دارد که نحوه انتقال دانش را به شما آموزش دهد. این بخش از ماجرا با رشدمان است. شما فقط با دانش خود به میدان بیایید و برای ارتباط با رشدمان در «اینجا»  کلیک کنید.

انتهای رپرتاژ آگهی

  • در زمینه انتشار نظرات مخاطبان رعایت چند مورد ضروری است:
  • -لطفا نظرات خود را با حروف فارسی تایپ کنید.
  • -«ایسنا» مجاز به ویرایش ادبی نظرات مخاطبان است.
  • - ایسنا از انتشار نظراتی که حاوی مطالب کذب، توهین یا بی‌احترامی به اشخاص، قومیت‌ها، عقاید دیگران، موارد مغایر با قوانین کشور و آموزه‌های دین مبین اسلام باشد معذور است.
  • - نظرات پس از تأیید مدیر بخش مربوطه منتشر می‌شود.

نظرات

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.