آزادگان دفاع مقدس

برای دسترسی به اخبار قدیمی‌تر، در منوی مربوطه سال و ماه را محدود کنید.
  • فرزندانم من را نشناختند

    فرزندانم من را نشناختند

    بسیاری از خانواده‌ها خیلی‌ها فرزندانشان را به واسطه‌ تغییرات زیادی که کرده بودند، نمی‌شناختند. از خانواده‌ ما هم برادرم آمده بود، همین که نگاه‌مان به هم افتاد با سرعت به طرف هم دویدیم. برادرم دسته گلی که برای استقبال آورده بود؛ قبل از این‌که به دست من بدهد از هیجان زیاد آن را به طرفی پرتاب کرد.

  • شنیدن خبر آزادی وسط بازی فوتبال

    شنیدن خبر آزادی وسط بازی فوتبال

    یکسری از بچه‌ها در آسایشگاه بودند و یکسری هم داشتند فوتبال نگاه می‌کردند. می‌دیدیم که خیلی شلوغ شده است و همه هورا می‌کشند! گفتیم که لابد به خاطر ما این کار را می‌کنند. نمی‌دانستیم جریان چیست، چون در زمین گرم بازی بودیم.

  • محرم در اسارت و یک خاطره

    محرم در اسارت و یک خاطره

    دوستان اردوگاه‌ها در جمع‌های دو یا سه نفره و یا حتی کل آسایشگاه ندای یا حسین (ع) و عزاداری سر می‌دادند. به یاد دارم در محرم سال ۱۳۶۱ همه آزادگان خودجوش ندای یا حسین (ع) سر داده و یک ساعت عزاداری کردند و بعثی‌ها سه روز بچه‌ها را بدون آب و غذا زندانی کردند.

  • سرنوشت یک پارچه گلدوزی شده یک اسیر جنگی

    سرنوشت یک پارچه گلدوزی شده یک اسیر جنگی

    سرباز عراقی وقتی داشت مرا می‌گشت پارچه را پیدا کرد و از من گرفت. گفتم: «من همین یادگاری را از اینجا دارم.» صدایمان که در حال یکی‌به‌دو بودیم بلند شد. از من اصرار و از او انکار.

  • چاپ خاطرات رزمنده عراقی عضو قرارگاه سِرّی جنگ تحمیلی

    چاپ خاطرات رزمنده عراقی عضو قرارگاه سِرّی جنگ تحمیلی

    سیدرسول موسوی(مجمد موسوی) عراقی الاصل، اهل العماره عراق است که در دوران دفاع مقدس رزمنده «قرارگاه سِرّی نصرت» سپاه پاسداران جمهوری اسلامی ایران بود و در اردوگاه «موصل ۲» دوران اسارت خود را سپری کرد.

  • خاطره ای از رهایی برای بازگشت به وطن

    خاطره ای از رهایی برای بازگشت به وطن

    بعد از دو روز اعلام شد که قرار است عازم ایران شویم. با کنترل اسامی کاغذ صلیب‌سرخ و اسکورت سربازان عراقی عازم مرز خسروی هستیم. داخل اتوبوس نشستیم و هرکس حرفی می‌زد ولی نمی‌دانستیم چه خواهد شد. هم سر از پا نمی‌شناختیم و هم دلهره داشتیم. هر لحظه ممکن بود عراقی‌ها پیاده‌مان کرده و ما را برگردانند.

  • روایت یک سجده شکر در «دور از چشم صلیب»

    روایت یک سجده شکر در «دور از چشم صلیب»

    جمعه ۲۶ مردادماه سال ۱۳۶۹، اولین گروه هزار نفری از اسرای ‌ایرانی برای مبادله با هزار نفر از اسرای عراقی به سوی مرز خسروی فرستاده ‌شدند. در اولین شب تبادل، اسرایی که در آسایشگاه‌شان تلویزیون داشتند، شاهد مبادله اسرا بودند. اتوبوس‌های عراقی در مرز توقف می‌کردند و اسرا یکی‌یکی پیاده شده و به طرف اتوبوس‌های کشور خودمان می‌رفتند.

  • توصیه سید آزادگان درباره برگزاری مراسم محرم

    توصیه سید آزادگان درباره برگزاری مراسم محرم

    «‌ باید کار خوب‌ انجام‌ دادن‌ را به‌ عنوان‌ یک‌ وظیفه‌ بدانند و اگر خوبی‌ کردید انتظار خوبی‌ متقابل‌ را نداشته‌ باشید. خوبی‌ کنید، اگرچه‌ ممکن‌ است‌ در مقابل، بدی‌ ببینید و با تکرار و استمرار خوبی‌ و کار خوب‌ است‌ که‌ زندگی، بنای‌ محکمی‌ پیدا می‌کند و خوب‌ عمل‌ کردن‌ اثر خود را خواهد گذاشت.»

  • یادکردی از یک شهید اسیر

    یادکردی از یک شهید اسیر

    محمود پس از ساعت‌ها درگیری با ارتش متجاوز بعث عراق و پس از مقاومت و ایثارگری، به همراه تعدادی از نیروهای «لشکر ۷ ولیعصر» به محاصره دشمن درآمد و اسیر شد.

  • چرا سربازان عراقی از آزادی اسرا خوشحال شدند؟

    چرا سربازان عراقی از آزادی اسرا خوشحال شدند؟

    نمایندگان صلیب‌سرخ جهانی نیز در یکی از آسایشگاه‌ها با تک تک اُسرا مصاحبه می‌کردند و از آن‌ها سؤال می‌پرسیدند: «آیا مایلید به ایران برگردید یا دوست دارید به کشور دیگری پناهنده شوید.» به جز چند نفر که موقع اسارت قاچاقچی بوده و به عراق پناهنده شده بودند.

  • رهایی پس از آتش بس

    رهایی پس از آتش بس

    بعد از اسارت ما را به اردوگاه موصل یک بردند که بعدها به موصل دو تغیر نام یافت. از زمان اسیری تا ورود به اردوگاه هیچ مداوای بر روی من صورت نگرفت، با گذشت زمان زخم‌هایم چرک کرده بود و با شکنجه‌ها و قطع‌ کردن آب و غذا از طرف بعثی‌ها بر روی اسرا هر روز بدنم ضعیف‌تر می‌شد، به گونه‌ای که گاهی فشار درد گذر زمان را برایم طاقت فرسا می‌کرد.

  • وقتی اردوگاه عراقی‌ها به دست اسرای ایرانی افتاد

    وقتی اردوگاه عراقی‌ها به دست اسرای ایرانی افتاد

    آن شب اردوگاه در اختیار اسرای ایرانی بود و همه خوشحال بودند. غافل از این که این کار از سوی عراقی‌ها بدون پاسخ نخواهد ماند. فردای آن روز بچه‌ها تصمیم گرفتند که نماز جماعت ظهر و عصر در محوطه برگزار شود. در حین نماز احساس کردیم که در بزرگ اردوگاه باز شد و عده‌ای با همهمه وارد شدند. نماز که تمام شد دیدیم که نیروهای ویژه هستند.