• شنبه / ۲۳ اسفند ۱۳۹۹ / ۱۰:۱۳
  • دسته‌بندی: تهران
  • کد خبر: 99122317034
  • خبرنگار : 71210

گفت‌وگو با نوه مصدق؛

نام‌هایی که از تاریخ پاک نمی‌شود

نام‌هایی که از تاریخ پاک نمی‌شود

ایسنا/تهران تاریخ و تصمیمات بزرگی در تاریخ هر ملتی وجود دارد که باعث می شود هرگز از یادها نرود حتی اگر دهها سال از آن بگذرد. تاثیر این تصمیمات بر سرنوشت ملتها، حتی با تغییر حکومتها هم قابل انکار نیست. مثل ۲۹ اسفند که برای مردم ایران یادآور ملی شدن صنعت نفت در دوره نخست وزیری دولت دکتر محمد مصدق است.

تاکنون با بازماندگان دکتر مصدق گفت وگوهای زیادی شده است و هر بار به بخشی از موضوعات آن زمان پرداخته شده است. این بار با دکتر محمود مصدق نوه دکتر مصدق درباره ویژگیهای شخصیتی دکتر مصدق ، ۲۹ اسفند و کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ گفتگو کردیم و او بر اساس حافظه تاریخی خود مطالب ذیل را بیان می‌کند.

نوه مصدق در ابتدای این مصاحبه با برشماری صفات مثبتی از اخلاق و رویه پدربزرگش در تصمیم گیری ها و تبعات و مشکلاتی که از قبل این رویه ها در دوره پهلوی برایش ایجاد شده بود، برایمان گفت که پدربزرگش مرد قانون بود و همانند امیرکبیر ارمان ایران آباد را داشت و افکار بزرگی همچون اداره اقتصاد ایران بدون نفت را داشت و در حال اوج گرفتن بود اما آمریکایی ها و انگلیسی ها با کمک سرویس های جاسوسی شان و عملیات های پیش رویشان و طرفداران سلطنت با کمک عوامل داخلی و خارجی شان هر کاری توانستند انجام دادند تا او را از پای درآورند.

چگونه صنعت نفت ایران به کمک مصدق ملی شد؟

مصدق پاسخ این سئوال چنین داد: در مجلس شانزدهم، طرح ملی شدن صنعت نفت به رهبری دکتر مصدق و پیشنهاد دکتر فاطمی، وزیر امور خارجه دولت مصدق تصویب شد و  پس از استعفای حسین علا، مصدق در سال ۱۳۳۰ به نخست وزیری رسید و برنامه خود را اصلاح قانون انتخابات مجلس و اجرای قانون ملی شدن صنعت نفت اعلام کرد.

همزمان نیز پس از شکایت انگلیس از دولت ایران به شورای امنیت سازمان ملل به دلیل توقف فعالیت شرکت نفتی ایران – انگلیس، او عازم نیویورک می شود و به دفاع از حقوق ایران می پردازد. پس از آن نیز به  دادگاه لاهه می رود  و با توضیحاتی که درباره قرارداد نفت و شیوه انعقاد و تمدید آن داد، دادگاه بین‌المللی خود را صالح به رسیدگی به شکایت بریتانیا ندانست و مصدق در احقاق حق ملت ایران به پیروزی دست یافت.

مصدق را در این دادگاه که انگلستان در آن طرح شکایت کرده بود افرادی همچون حسین نواب(وزیر مختار ایران در هلند)، نصرالله انتظام(نماینده ایران در سازمان ملل)، اللهیار صالح(سفیر ایران در آمریکا)، دکتر علی شایگان( استاد حقوق بین الملل)، کریم سنجابی(قاضی اختصاصی ایران) و تعدادی از وکلای خارجی همراهی کرده بود که هزینه مخارج انها برای حضور در این دادگاه به عهده خودشان و هزینه وکلای خارجی از محل املاک موروثی خانم ملک تاج فیروز نجم السلطنه ( مادر دکتر مصدق و نوه شاهزاده عباس میرزا) پرداخت شده است.

محمود مصدق پدربزرگش را این گونه توصیف می کند: "او تمام زندگی اش را وقف کرد و با وجود آنکه در یک خانواده مرفه قاجاری به دنیا آمد  و از مال دنیا هر چه می خواست داشت اما تمام اموالش  را خرج ملت ایران کرد تا آنجا که هنگام مرگ بدهکار بود و دو فرزندش، غلامحسین و احمد قرض های او را پرداختند."

نوه اش با حسرت از افکار بزرگ محمدمصدق می گوید و باز یادآور می شود " به دکتر مصدق مهلت ندادند تا برنامه های بزرگش را برای ایران اجرا کند از جمله انکه به دلیل قطع درآمد نفت از سوی انگلیسی ها، اوراق قرضه منتشر کرده بود و برای رفع مشکلات ناشی از بحران مالی کشور از دکتر "یالمار شاخت" اقتصاددان بنام آلمانی دعوت کرد تا به او طرحی برای اداره اقتصاد کشور بدون درآمد نفت بدهد تا این طریق بتواند اقتصاد بدون نفت را در ایران پایه گذاری کند اما به او مهلت ندادند و او را از پا درآوردند."

وقایع زندگی مصدق در سالهای ۱۲۶۰ تا ۱۳۰۰  هجری شمسی

ریشه زندگی سیاسی دکتر مصدق به سال های دور و دوران جوانی اش بر می گردد، آن گاه که پس از تحصیلات مقدماتی در تبریز به تهران آمد و به عنوان مستوفی گری(کسی که حساب درامدها و هزینه ها را در دارالحکومه داشته و مالیات ها را جمع اوری می کرده است) خراسان انتخاب شد.

در پی آن در اولین انتخابات مجلس در دوران مشروطیت انتخاب شد ولی اعتبارنامه او به‌دلیل سن کم که به ۳۰ سال نرسیده بود، رد شد.

محمد مصدق در ۲۹ اردیبهشت سال ۱۲۶۱ در تهران به دنیا آمد؛ پدر او، میرزا هدایت‌الله آشتیانی معروف به "وزیر دفتر" از بزرگمردان دوره‌ ناصری و مادرش ملک تاج خانم، دختر فیروز میرزا نصرت الدوله (فرزند عباس میرزا) بود.

او تا دوره متوسطه و سن ۱۵ تا ۱۶ سالگی به رسم اعیان معلم سرخانه داشته و حساب، زبان فرانسه و عربی و ادبیات فارسی را فرا گرفت. مصدق‌ در سال ۱۲۸۷ برای ادامه تحصیل به فرانسه و سپس سوئیس رفت و دکترای حقوق خود را در دانشگاه نوشاتل دریافت کرد.

پس از اتمام تحصیل و همزمان با آغاز جنگ جهانی اول دوباره به ایران باز می گردد و با سوابقی که در امور مالی در خراسان داشت در وزارت مالیه آغاز به کار کرد. بعد از آن نیز به علت اختلاف با وزیر وقت مالیه از معاونت وزارتخانه استعفا داد و دوباره عازم اروپا می شود چرا که فضای ایران مستعد فعالیت سیاسی نبود و کابینه وثوق الدوله بر سر کار آمده بود که قرارداد ۱۹۱۹ با انگلستان را بست. به همین علت تا زمانی که وثوق الدوله بر سر کار بود دکتر مصدق در سوئیس ماند.

وقایع زندگی مصدق در سالهای ۱۳۰۰ تا ۱۳۳۲ هجری شمسی

پس از کودتای سید ضیاء و پهلوی اول در سال ۱۲۹۹ ، مصدق دولت کودتا را به رسمیت نشناخت و در دوره پنجم و ششم مجلس شورای ملی به وکالت مردم تهران انتخاب شد و در همین زمان با پهلوی اول ، به مخالفت برخاست.

دکتر مصدق با پایان مجلس ششم و در اواخر سلطنت رضا پهلوی به زندان افتاد ولی پس از چند ماه آزاد شد و تحت نظر در ملک خود در احمدآباد مجبور به سکونت شد.

نوه مصدق به زمانی اشاره می کند که حدود ۷ ساله بوده اما خوب به یاد می آورد که چگونه رضا شاه مخالفان را حذف می کرد و هیچ گونه مخالفتی را بر نمی تابیده است، از جمله آنکه آیت الله مدرس نماینده مجلس در آن دوران را به قتل می رساند و محمد مصدق را مثل خیلی مخالفان دیگر به زندان می اندازد.

"محمد مصدق و آیت الله مدرس از کسانی بودند که در مجلس شورای ملی با روی کار آمدن رضا شاه برای سلطنت مخالف بودند.

محمود مصدق هنوز که هنوز است نحوه دستگیری پدربزرگش توسط رضا پهلوی را به یاد دارد؛ "هفت ساله بود؛ "دقیقا تیرماه ۱۳۱۹  که به همراه خانواده در باغ فردوس در حال گذراندن تعطیلات تابستانی بودند که حدود ساعت سه بعد از ظهر، سرپاس مختاری با ماشین شهربانی به این باغ آمد و او را دستگیر کردند."

"خدیجه کوچکترین فرزند مصدق بود و در آن زمان در کلاس یازدهم ( پنجم متوسطه) در دبیرستان انوشیروان دادگر تحصیل می کرد که متاسفانه در همان روز دستگیری مصدق دچار شوک روانی می شود و یک عمر را در آسایشگاههای روانی در سوئیس گذراند و در همان جا نیز از دنیا رفت."

"اما در ادامه ماجرا محمد مصدق را به اداره شهربانی در اطراف توپخانه بردند و در آنجا به صورت موقت، زندانی و پس از دو تا سه روز او را به زندان بیرجند منتقل کردند. او در میانه راه تلاش می کند با خوردن یکجای قرص هایی که با خود به همراه داشته خودکشی کند اما او را به بهداری مشهد می رسانند و با شستشوی معده اش او را از مرگ نجات می دهند." 

در جریان زندانی شدن دکتر مصدق اتفاق جالبی افتاد که خواندنی است؛" آنجا که کارگر خانه فرزند مصدق که در همان زمان تازه از سربازی مرخص شده بود داوطلب می شود که به همراه دکتر به زندان بیرجند برود و به این گونه که با خدمت در زندانی که دکتر در ان قرار داشت از غذای مصدق پیش از او  بخورد تا مبادا سمی در غذای او باشد چرا که در آن زمان کشتن زندانیان سیاسی با ریختن سم در غذایشان در زندان بسیار مرسوم بود."

این مرد به نام جواد سالها بعد آشپز بزرگی شد و تا اخر عمرش در خانه احمد مصدق باقی ماند."

محمود، نوه مصدق خاطره ای از نحوه نخست وزیر شدن دکتر نقل می کند؛" آن زمانی که جمال امامی خویی، نماینده مجلس به عنوان هیات رئیسه مجلس و نماینده انگلیسی ها در مجلس به مصدق می گوید چرا شما که از مخالفین عملکرد دولت در مجلس هستید خود نخست وزیر نمی شوید و البته امامی و طرفدارانش حتی تصور نمی کردند که مصدق به او پاسخ مثبت بدهد. او هم فورا در پاسخ می پذیرد و نخست وزیر در سال ۱۳۳۰ می شود."

اما کارشکنی ها در مجلس و دربار برای برکناری دکتر مصدق آغاز می شود و در نهایت در تیرماه ۱۳۳۱ استعفا داد و در پی آن آیت الله کاشانی، روحانی مشهور آن دوران در واکنش به مخالفت مجلس اعلامیه شدیدالحنی صادر می کند و محمدرضا تحت فشار بازاریان و گروههای سیاسی و مذهبی طرفدار مصدق، فرمان نخست وزیری او را صادر می کند.

مصدق دوباره از پهلوی دوم اختیارات ۶ ماهه برای انتخاب وزیر جنگ را به عنوان پیش شرط نخست وزیری مطرح می کند که محمدرضا شاه می گوید "پس بگویید من چمدان خود را ببندم و از این مملکت بروم " و دوباره مخالفت می کند. مصدق هم در پاسخ می گوید که در این صورت  استعفا می دهد.

بنابراین قوام السطنه به عنوان نخست وزیر انتخاب می شود و مجلس هم در جلسه غیرعلنی به او رای می دهد. قوام هم همه را تهدید کرد که اگر به خیابانها بریزند دستور سرکوب تظاهرکنندگان طرفدار مصدق را خواهد داد که باز هم آیت الله کاشانی که در آن زمان نماینده مجلس بود و نیز گروه های ملی و مذهبی اعلامیه هایی خطاب به ارتش برای جلوگیری از آتش گشودن به اعتراضات مردمی دادند و در نهایت با وجود هشدار دولت، مردم در ۳۰ ام تیر ۱۳۳۱ به خیابان ها آمدند و شعار مرگ بر قوام و زنده باد مصدق سر دادند.

در این روز نیروهای انتظامی و نظامی‌، مردم را به گلوله بستند و عده‌ای را به شهادت رساندند و شهیدان در قبرستان ابن باویه به خاک سپرده شدند.

پهلوی دوم هم در غروب ۳۰ ام تیر قوام را برکنار و با درخواست مصدق موافقت کرد و در پی آن دکتر کابینه مورد اعتماد خود را انتخاب کرد و به کار خود ادامه داد. تا اینجای کار تلاش آمریکایی ها و انگلیسی ها برای برکناری مصدق ناموفق بود اما از پا ننشستند.

دکتر مصدق که با تحریم و محاصره اقتصادی دولت لندن دست و پنجه نرم می کرد از دکتر "شاخت" آلمانی اقتصاددان بنام آن زمان می خواهد به ایران بیاید و طرح اقتصاد بدون نفت را برای ایران بنویسد او در مهر ۱۳۳۱ با طرح خود به تهران آمد. تابستان سال بعد مصدق راه‌حل مسائل دیگری را از دکتر شاخت خواست که پیش از اتمام کار، دولت او برانداخته شد.

عده ای از طرفداران دربار و انگلیس و امریکا در مجلس ملی ایران در سال منتهی به کودتای ۲۸ مرداد به دنبال استیضاح مصدق بودند، بنابراین مصدق در پاسخ به تلاش آنها برای براندازی اش اقدام به برپایی رفراندوم می کند تا به انحلال مجلس بپردازد و مجلس را منحل کرد.

 در نهایت در پی کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲، محمدرضا پهلوی فرمان عزل دکتر مصدق را امضا کرد و رئیس گارد سلطنتی را موظف کرد تا با محاصره خانه نخست وزیر، فرمان را به وی ابلاغ کند.

در روز ۲۸ مرداد سال ۱۳۳۲ دولت مصدق سقوط کرد. مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد در دادگاه نظامی محاکمه شد و دادگاه او را به ۳ سال زندان محکوم کرد. پس از گذراندن ۳ سال زندان، دکتر مصدق به ملک خود در احمد آباد تبعید شد و تا آخر عمر همان جا بود.

بعد از آن محمود مصدق به موضوعی درباره ۲۸ مرداد اشاره می کند و به  خبرنگار ایسنا می گوید که برای اولین بار است این مطلب رسانه ای می شود و آن هم اینکه به یاد دارد " دو هفته قبل از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ که او در دانشگاه هاروارد در اطراف بوستون آمریکا در حال تحصیل بوده است و از دوستی ساکن در واشنگتن یاد می کند که به او خبر داده بود، در یک دورهمی خانوادگی خانم تیمسار فرزانگان به مهمانان گفته بود همسرش تا دو هفته دیگر وزیر کابینه بعد از دولت مصدق خواهد بود" و این به معنای برنامه ریزی های انجام شده برای انجام عملیات کودتا توسط آمریکایی ها به عنوان مجری اصلی بود.

دکتر مصدق در همان زمان به پدربزرگ تلگراف می زند و واقعه را شرح می دهد که محمد مصدق بعدها  پس از ازادی از زندان در دیدار با نوه اش به او می گوید از جریان کودتا با خبر بوده و از چندین محل به او اطلاع داده بودند که کودتایی در پیش است و دولت او انتظارش را داشت.

او ادامه داد: حدود ۲ سال برای این کودتا برنامه ریزی شد و در حالیکه هستند هنوز عده ای که این کودتا را انکار می کنند!

 اسناد دیگری از این پیام در هشت اسفند ۱۳۳۱ از طرف آنتونی ایدن برای شاه ایران مخابره شده بود، از کشتی موسوم به "ملکه الیزابت" که شاه ایران به اشتباه عبارت "from Queen Elizabeth" را به معنای "از نزد ملکه الیزابت" دریافت کرده بود و آن را حمل بر پشتیبانی ملکه جوان انگلستان از سلطتنش نمود و آمریکایی ها از این پیام شاید به عمد برای متقاعد کردن محمدرضا شاه به پشتیبانی انگلیس از او بهره برداری کرده و از شاه خواستند که مصدق را زودتر از موعد تعیین و برنامه ریزی شده عزل کند و زاهدی را به جای او به مقام نخست وزیری بنشاند. 

اینکه چگونه این کار را انجام دادند در گزارشی با عنوان"  کودتای ۲۸ مرداد؛ حاصل توطئه شوم "CIA" و "اِم. آی. ۶" و نیز " از فرار نمایشی محمدرضا تا کودتای ۲۸ مرداد"  که در ایسنا منتشر شده به تفصیل شرح داده شده است.

وقایع زندگی مصدق در سالهای ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ هجری شمسی

محمود مصدق از روزهای غارت خانه پدربزرگ، پدرش و عمویش می گوید؛ آن روزی که پس از واقعه کودتا اموال و خانه دکتر غلام حسین مصدق فرزند محمد مصدق غارت شد و پس از ۲ ماه زندگی مخفیانه خود را به شهربانی تسلیم کرد.

او حدود ۲ ماه در زندان بود و پس از آن پرفسور عدل، پدر جراحی ایران درخواست می کند که او را آزاد کنند و دلیل هم می اورد که شغل فرزند دکتر مصدق پزشکی است و کاری به سیاست ندارد.

 دکتر غلامحسین فرزند محمد مصدق زندگی خود را از صفر شروع می کند و با طبابت روزگار گذراند.

اصرار پدر و پسر برای پزشک شدن محمود مصدق

دوران تبعید دکتر مصدق در قلعه احمدآباد می گذشت و محمود نوه او در آمریکا مشغول تحصیل بود که پدرش دکتر غلامحسین مصدق متوجه تغییر رشته فرزندش می شود در حالیکه پسرش به او نگفته بود.

پدر از او خواسته بود که طب بخواند اما در سال اول تحصیل متوجه گرایش و علاقه شدیدش به مباحث فلسفی و علوم سیاسی می شود و همین می شود که بدون اطلاع پدر تغییر رشته می دهد چرا که آن زمان ارتباطات تلفنی بین کشورها بسیار محدود بود و او در مجموع سالهای تحصیل تنها دوبار با پدر در تهران به صورت تلفنی صحبت کرده بود و باقی ارتباطات بین خانواده با نامه نگاری و با فاصله های ۱۵ تا ۲۰ روزه انجام می شد.

او سه سال در حال ادامه تحصیل در رشته علوم سیاسی بود که پدر به واسطه دکتر محمد معین ( استاد ادبیات و پدیداورنده لغت نامه معین) و مدرس ادبیات ایران در مدرسه تابستانی در دانشگاه هاروارد متوجه تغییر رشته فرزند خود می شود و همین می شود که با او تماس می گیرد و ضمن سرزنش او و یادآوری اینکه دوست ندارد او هم به سرنوشت محمد مصدق پس از کودتای ۲۸ مرداد و زندانی شدن او دچار شود، از او می خواهد که به اروپا برگردد و در طب ادامه تحصیل بدهد.

محمود مصدق نیز به پدر قول می دهد که پس از پایان تحصیل در رشته علوم سیاسی در رشته طب ادامه تحصیل بدهد و در آخر هم به عهد خود با پدر عمل می کند و با پیش زمینه تحصیلی که از مدارس تابستانی در رشته طب بدست آورده بود از سال دوم رشته طب به تحصیل ادامه می دهد و در نهایت با ادامه تحصیل در سوئد و فرانسه تخصص در رشته جراحی زنان را اخذ می کند و پس از ان به ایران بازمی گردد.

دکتر محمود از تبحر پدرش در رشته اش یاد می کند و اینکه غلامحسین مصدق، استاد رشته تخصص زنان و زایمان در دانشگاه تهران بود و به همراه دکتر جهان شاه صالح، بنیان گذار رشته جراحی زنان با تاسیس دانشگاه تهران در سال ۱۳۱۳ شدند.

او با گلوی بغض گرفته می گوید هر چه دارد از مردم ایران است و برای همین است که بیش از ۵۰ سال است که در حال خدمت در لباس طبابت است.

او از بیمارستان نجمیه یاد می کند؛ بیمارستانی که توسط مادر دکتر مصدق در روبروی خانه اش در خیابان جمهوری، سه راه پل حافظ ساخته و وقف شد. پدربزرگ، پسر و نوه دکتر مصدق متولی این بیمارستان تا حدود ۲۰ سال پیش بودند.

بیمارستان نجمیه توسط مادر دکتر مصدق( ملک تاج فیروز با لقب نجم السلطنه، شاهزاده قاجار و خواهر فرمانفرما) وقف شده بود. این بیمارستان روبروی خانه نجم السلطنه ( خوابگاه دانشجویان فعلی) در سال ۱۳۰۷ توسط مادر دکتر مصدق ساخته و وقف می شود.

دکتر مصدق از آنجا که علاقه بسیاری به مادرش نجم السلطنه داشت بنابراین بسیار به نحوه عملکرد بیمارستان نجمیه به عنوان متولی امور این بیمارستان توجه داشت تا آنجا که هر جمعه از غذای بیمارستان برای او می آوردند تا از کیفیت غذای بیمارستان مطمئن شود، علاوه بر آنکه ۲ تا ۳ نفر در بیمارستان داشت که هفتگی به او درباره عملکرد پرسنل این بیمارستان گزارش می دادند تا مبادا بیماری ناراضی از در بیمارستان خارج شود.

 پسرش غلامحسین و نیز محمود نوه اش نیز یک جمعه درمیان مریض های احمد آباد را در داروخانه محل  ویزیت می کردند و هر کدام که نیاز به بستری شدن در بیمارستان داشتند را به بیمارستان نجمیه منتقل می کردند و پس از درمان رایگان آنها و بهبودی به روستا بر می گرداند.

شاید اصرار پدربزرگ به پدرم برای ادامه تحصیل  نوه او در رشته طب به خاطر این بیمارستان بود و البته دکتر مصدق هیچ گاه به او نگفت اما او از پدرش این موضوع را شنید. او همیشه از پدر و پسر گزارش درباره نحوه اداره بیمارستان می خواست. محمود مصدق ۱۶ سال در بیمارستان نجمیه خدمت کرد و حدود ۹۰۰۰ جراحی را به صورت رایگان انجام داد.

محمود مصدق بارها و بارها خاطرات زندگی با پدربزرگش را برای رسانه ها شرح داده اما باز هم متانت طبع و خوش اخلاقی از خاطراتش در یکی از دیدارهای خانوادگی با محمد مصدق در قلعه احمد آباد می گوید؛ محمد مصدق همیشه از نوه اش به عنوان پزشک اطلاعات زیادی درباره بیمارستان نجمیه می گرفت و درباره امور دیگر با او صحبتی نمی کرد.

وقایع زندگی مصدق در سالهای ۱۳۴۴ تا ۱۳۴۵ هجری شمسی

سالهای تبعید محمد مصدق تنها به عشق ضیاءالسلطنه در احمدآباد می گذشت تا اینکه در سال ۱۳۴۴ همسرش در بیمارستان نجمیه فوت می کند و او را پس از ۶۴ سال زندگی مشترک ازدست می دهد. زهرا امامی، شمس السلطنه که پس از وفات مادر ملقب به ضیاءالسلطنه شد، دختر ضیاءالسلطنه دوم( دختر ناصرالدین شاه) و زین العابدین ظهیرالاسلام امام جمعه وقت تهران بود. او در ربیع الاول ۱۳۲۲ هجری قمری به عقد دکتر محمد مصدق پسر نجم السلطنه و وزیر دفتر درآمده بود.

 محمد مصدق پس از مرگ همسرش هر روز آرزوی مرگ می کرد

محمود مصدق می گوید: آنچه که پدربزرگ را از پای دراورد تنهایی اش و دورش از صحنه سیاست نبود بلکه مرگ همسرش زهرا امامی ملقب به ضیاء السلطنه به او ضربه سختی وارد کرد تا آنجا که وقتی دکتر اسماعیل یزدی پزشک معالج او خبر سرطان او را می دهند با احساس رضایت می گوید از انزوا و تنهایی خسته شده و هر روز خواستار مرگ از درگاه خداوند می شود.

محمود مصدق هنگام فوت مادربزرگش در بیمارستان نجمیه در کنارش بود و وقتی خبر مرگ مادربزرگ را به محمد مصدق می دهند او امید خود را در زندگی از دست می دهد، تا انجا که از زمان فوت مادربزرگ تا زمان فوت پدربزرگ بیش از یک سال به طول نکشید.

نوه مصدق در حالیکه به عکس موجود در کتابخانه اش که پدرش را در کنار معاینه پدربزرگش بر روی تخت در احمدآباد نشان می دهد اشاره می کند و به خبرنگار ایسنا از روزهای بیماری پدربزرگش می گوید. دکتر محمود مصدق در جریان روند درمان پدربزرگ نبود و مسئولیت اصلی بر عهده دکتر غلامحسین مصدق پدر او بود و به یاد می آورد که" وقتی محمد مصدق  را برای نمونه برداری به بیمارستان نجمیه منتقل کردند در هنگام عمل دچارایست قلبی می شود که به او شوک می دهند و او را به زندگی بر می گردانند.

پس از تشخیص سرطان محمد مصدق توسط دکتر اسماعیل یزدی، نمونه ای از غده سرطانی برای پروفسور نیکو، استاد پاتولوژی ارسال می شود و او در پاسخ پیشنهاد می کند دست به این غده زده نشود چرا که پیشرفت آن کند است و از سوی دیگر شرایط سنی بیمار اجاره نمی دهد که تحت درمانهای سختی قرار بگیرد و او می تواند تا چندین سال بدون عارضه به زندگی خود ادامه دهد.

همان زمان دکتر احمد فرهاد از اساتید دانشگاه به نام آن زمان، کتابی به محمود مصدق می دهد که در آن درباره اخرین یافته ها در استفاده از اشعه درمانی برای درمان سرطان فک و دهان توضیح داده شده بود و او نیز این یافته ها را به پدرش منتقل می کند و در نهایت تصمیم گرفته می شود که توسط دکتر عمید در بیمارستان مهر که تنها دستگاه اشعه درمانی را داشت تحت درمان قرار گیرد و پس از چند جلسه درمان تمام مخاط حنجره محمد مصدق متورم شد به گونه ای که حتی برای نوشیدن اب هم باید مسکن می خورد تا دردهایش اندکی التیام گیرد.

او در نهایت بر اثر عوارض اشعه درمانی و به دلیل خونریزی معده  به کما می رود و در نهایت در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ از دنیا رفت.

دکتر محمود مصدق با وجود خستگی زیادش در روز مصاحبه اما با محبت حاضر می شود به سوالات باقیمانده پاسخ بدهد؛ وقتی خبرنگار از او می پرسد چه اقداماتی برای بازدید عموم مردم ایران از خانه تاریخی محمد مصدق انجام داده و آیا موزه ای از اثار باقیمانده او ایجاد شده است؟ 

او به ایسنا می گوید:" بعد از فوت غلامحسین مصدق، پدرش، او دو پنجم از قلعه تاریخی احمد اباد که به او به ارث رسیده بود را وقف خاص کرد و به عنوان واقف هیاتی ۶ نفره به عنوان متولی برای نگهداری از مقبره پدربزرگ و خانه تاریخی تشکیل داد که او در راس آنها و به عنوان رئیس قرار دارد. شنیده شد که میراث فرهنگی خانه تاریخی احمد آباد و بیمارستان نجمیه را به ثبت ملی رسانده که در نتیجه ان چندین بار دیداری بین بنده و میراث فرهنگی صورت گرفت.

بر طبق قانون میراث فرهنگی نباید دخل و تصرفی در خانه تاریخی صورت گیرد اما در پی ثبت ملی شدن این خانه میراث فرهنگی چند سطل زباله با پلاکاردی از میراث فرهنگی در گوشه حیاط خانه قرار داده شد."

نوه مصدق ادامه می دهد "تا دوره دوم دولت احمدی نژاد، در روزهای تولد دکتر مصدق مقارن با ۲۹ اردیبهشت و سالگرد وفات او( ۱۴ اسفند)، مراسم بزرگذاشتی برای او برگزار می شد و سخنرانی درباره این شخصیت بزرگ تاریخ ایران انجام می شد و البته او تاکید می کرد که سخنرانان حرف سیاسی نزنند و قوانین مراسم را رعایت کنند اما از آن به بعد اجازه برگزاری هیچ مراسمی و اجاره حضور هیچ کس را در خانه احمد آباد ندادند که خانواده مصدق و در راس آن هیات متولی نیز به این دستور احترام گذاشت و دیگر فردی در این خانه رفت و آمد ندارد."

"هیات متولی در کنار ساختمان اصلی خانه، موزه و کتابخانه ای ساخته و تعدادی کتاب به این کتابخانه هدیه شده اما هنوز آن کتابخانه دایر نیست. علاوه بر انکه اتومبیل قدیمی دکتر مصدق را در یک مکان تعبیه کرده و روی ان ساختمان موزه ساخته شد تا دیگر اتومبیل جابجا نشود."

"مقبره دکتر مصدق در اتاق ناهار خوری خانه قرار گرفته، جایی که محل تجمع اعضای خانواده در جمعه ها بود. محمد صدق وصیت کرده بود در کنار شهدای ۳۰ ام تیر در قبرستان ابن بابویه(  دومین گورستان شهر تهران و محل خاکسپاری بسیاری از مشاهیر ایران) به خاک سپرده شود که محمدرضا شاه با این اقدام مخالفت کرد.

بازدید از قلعه احمدآباد به صورت رایگان در اختیار عموم قرار گیرد

او دوباره به قلعه احمد اشاره می کند و  می گوید:" تا زمانیکه زنده ام می خواهم به عنوان متولی، این قلعه برای آیندگان حفظ شود و رایگان در اختیار عموم قرار گیرد."

او در ادامه گفت و گویش با ایسنا تاکید می کند که هیچ گاه در سیاست وارد نشده و فردی سیاسی محسوب نمی شود. او مرد طبابت است و البته همچون برادرزاده اش محمد مصدق فرزند حمید مصدق که در انگلستان به عکاسی اش مشهور است ، به عکاسی بسیار علاقمند است.

او در ادامه این مصاحبه خوش و بشی هم با عکاس ایسنا می کند و  از دوربین های حرفه ای اش در دوران مختلف تاریخی می گوید و از عکاس می خواهد عکاسی را به او معرفی کند که بتواند نگاتیوهای قدیمی اش که حاوی سفرهایش به دور دنیاست را به چاپ برساند.

مطب او در عین سادگی با نیمکت های قدیمی اش بسیار صمیمی و آرامش بخش است؛ مطبی که دکتر اجاره کرده موقوفه مخبرالسلطنه هدایت (مهدی‌قلی هدایت، ملقب به مخبرالسلطنه ار رجال قاجار و پهلوی) است. دارای ۴  اتاق است و اتاق اصلی دکتر با میزی که ۴۰ سال است دست نخوره دارای نقاشی هایی زیبا از آثار دخترش و خودش است.

او با اشتیاق ما را به کتابخانه اتاقش هدایت می کند و با افتخار فرزندش که در آمریکا دندان پزشک است و نوه اش را که حدود یک سال و نیم دارد نشان می دهد و  عکس یادگاری از پدر و مادر و پدربزرگش را یادآور می شود. از خاندان مصدق تنها محمود مصدق نوه پسری محمد مصدق و نیز فرزندش غلامعلی مصدق در ایران ساکنند و  باقی اعضای خانواده در خارج از ایران زندگی می کنند.

مینو، رامین، غلامعلی و امیرحسین فرزندان دکتر محمود مصدق هستند که همگی به جز غلامعلی مصدق در خارج ایران سکونت دارند. دکتر محمود مصدق خود نیز دارای یک خواهر به نام معصومه و یک برادر به نام حمید بوده است که برادر بر اثر تصادف در جاده کرمان جان باخته و خواهرش در خانه اش در تهران به قتل می رسد.

محمد مصدق، نخست وزیر سابق ایران نیز دارای پنج فرزند شامل دو پسر و سه دختر بود؛  ضیاءاشرف بزرگترین فرزند اوست که حدود ۲۰ سال پیش در خارج کشور فوت کرده است.  دومین فرزند او پسر و احمد مصدق نام داشت که درسال ۶۹ فوت شده است. سومین فرزند به نام غلامحسین مصدق نیز در همان سال فوت شد. منصوره چهارمین فرزند او بود که در سانحه هوایی در سال ۱۳۵۸ جان باخت و خدیجه، آخرین فرزند او که به علت کهولت سن و بیماری روحی درسال ۱۳۸۰ در یکی از آسایشگاههای ژنو فوت شد.

 نوه مصدق در آخر این گفت و گو پس از معرفی بیوگرافی خاندان مصدق در حالیکه سالهای زیادی فراز و نشیب زندگی را در کنار پدر بزرگش حس کرده معتقد است: "درست است که محمد مصدق نتوانست به ارمان هایش جامه عمل بپوشاند اما بخشی از اصلاحاتی که او به دنبالش بود از جمله قرار دادن بیمه برای کارگران محقق شد و او بود که ان را به صورت قانون درآورد و حال در حال اجراست."

محمود مصدق از کتاب خاطرات و تالمات دکتر محمد مصدق که توسط ایرج افشار نوشته شد به عنوان یکی از کتابهای معتبر درباره زندگی پدربزرگش یاد می کند و دیگر از کتابی به نام "در کنار پدرم" که توسط دکتر غلامحسین مصدق، نوشته شده، است.

هر چه دارم از این ملت است و مدیون آنها هستم

محمود مصدق با خودش عهد بسته که تا اخر عمر در وطن بماند و می گوید" هر چه دارم از این ملت است و مدیون آنها هستم و اضافه می کند" نمی دانم که اگر پدربزرگم هم اینک بود چه برای ایران می خواست اما برنامه های زیادی داشت که نگذاشتند آن را پیاده کند.

مطالب تاریخی این گفت‌وگو صرفا بر اساس حافظه تاریخی دکتر محمود مصدق مطرح شده است.

در آخر باید گفت درست است که کمتر کسی است که کودتای ۲۸ مرداد را به عنوان یکی از سیاه ترین وقایع تاریخی ایران قبول نداشته باشد و سرنوشت ایرانی ها با این اقدام عوض شد اما با وجود نخست وزیران بسیاری که ایران به خود دیده، این محمد مصدق بود که ۲۸ ماه نخست وزیری او پررنگ‌تر از هر دورۀ دیگری در تاریخ ثبت شده است.

درست است که مصدق در سال ۱۳۳۲ سرنگون شد و ۱۳ سال بعد هم در حصر درگذشت اما ۱۲ سال پس از آن تصویر او در راه پیمایی های انقلاب ۵۷ در دست تظاهر کنندگان بود.

انتهای پیام